نوشتهشده به وسیلهٔ: Parham در: مارس 29, 2008
شهراد برگشت بندرعباس برای ادامه خدمت , جاش خیلی خالی و میشه گفت عید خانوادگی ما هم تموم شد ؛ رفت تا چندین ماه دیگه و یا شاید 1 سال دیگه که به قول بچه های سرباز آمارمون کامل بشه ! دیگه از 2 روز دیگه هر کسی میره یک سمتی … خیلی دلم واسه [...]
نوشتهشده به وسیلهٔ: Parham در: اکتبر 10, 2007
شهراد , داداش کوچیک منم رفت امروز سربازیزمانی که خودم رفتم آرزو کردم هیچ وقت شهراد نره سربازی , به خاطر سختی که داشت اما میدونم که آخرش باید رفت , این یک جزء از مسیر پر پیچ و خم هر پسر ایرانی هست و دیر یا زود باید رفت سربازی . نمیدونم چی بنویسم [...]
نوشتهشده به وسیلهٔ: Parham در: ژوئن 26, 2007
دوران آموزشي سربازي ام را توي پادگان نيروي زميني ارتش 04 بيرجند بودم .يك بنده خدايي مي گفت 2 سال برو سربازي 40 سال خاطره ( براي قديمي ها خالي بندي چون جنگ بوده ) ولي براي اين سربازي هاي ما فقط خاطره مونده و خنده !همون 45 روز آموزشي من به اندازه 45 سال [...]
نوشتهشده به وسیلهٔ: Parham در: مارس 2, 2007
امين داشت 2 ماه پيش مي رفت سربازي ، قبل از رفتنش تجربيات ارزشمندم را كه توي دوران جنگ به دست آورده بودم انتقال ميدادم , ميگفتم فلان كار را انجام بده ، اينا را ببر و خلاصه تموم چيزايي كه مي دونستم را بهش گفتم ، بهش گفتم امين اونجا كه ميري توي ميدان [...]