نوشتهشده به وسیلهی: Parham در: ژوئیه 9, 2008
میگن رضاخان شبها با ماشین توی خیابون های طهران میگشته و به امورات نظامی کشور رسیدگی میکرده !
یک شبی که داشته توی خبایون ها گشت می زده می بینه یک درجه دار نظامی داره مست و پاتیل توی خیابون تلو تلو میخوره و راه میره , رضاخان به راننده اش میگه وایسا این نظامی را سوار کن ببینم کیه که با این وضع داره توی خیابون تلو تلو می خوره !
راننده درجه دار را سوار میکنه و میشینه جلو , رضاخان هم عقب نشسته بوده !
رضاخان شروع میکنه سوال کردن و می پرسه:
- سربازی ؟
نظامی : برو بالاتر …
- گروهبانی ؟
نظامی : برو بالاتر …
- سروانی ؟
نظامی : برو بالاتر …
- سرگردی ؟
نظامی : برو بالاتر …
- سرهنگی ؟
نظامی میگه بزن قدش !
( درجات نظامی زمان رضاخان نمیدونم )
نظامی هم بعد از سوال و جواب رضاخان شروع میکنه به سوال کردن …
- سربازی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- گروهبانی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- سروانی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- سرگردی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- سرهنگی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- تیمساری ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- سپهبد ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- ارتشبدی ؟
رضاخان : برو بالاتر …
- رضاخانی ؟
رضاخان : بزن قدش !
نظامی فرو میره توی صندلی ماشین و حالا رضاخان می پرسه …
- ترسیدی ؟
نظامی : برو بالاتر …
- شاشیدی ؟ ( ببخشید البته )
نظامی : برو بالاتر …
- ر….ی ؟
نظامی : بزن قدش !
پی نوشت : شبی دوستی اینو توی جمعی تعریف کرده بود و دختر بچه کوچیک خانواده شنیده بوده , میره توی مهدکودک و می رسیده به هر کسی و میگفته : ر….ی ؟ بزن قدش ! مربی مهد هم مامان بچه را می خوان بهش میگن ماجرا چیه ؟ این دخترتون صبح تا حالا راه افتاده میگه ر…ی ؟ بزن قدش ! مامان بچه هم داستان را که توسط دایی اش نقل شده بود برای مربی مهد کودک تعریف میکنه !