پرهام

مسافر

نوشته‌شده به وسیله‌ی: Parham در: ژوئن 20, 2008

روزی که می خواستم از شهرمون برم
پیش هزاران چشم تو گریه میکردی
میگفتی با حسرت دیگه بر نمی گردی
حالا که بر گشتم با آرزوهایم
دست قشنگ تو در دست من سرده
میگه نگاه تو کاش کی که بر گرده
دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو
از من تو پیدا کردی بهتری بگو بگو
دل را به این و آن سپردن خود بوود گناه
از بام من میخوای که بپری بگو بگو
دل را اگر دادی به دیگری بگو بگو
از من تو پیدا کردی بهتری بگو بگو
دل را به اینو آن سپردن خود بوود گناه
از بام من میخوای که بپری بگو بگو
گفتم که عمر این سفر کوتاه کوتاهه
گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه
گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد
گفتی که منتظر نشستن آخرین راه
حالا که بر گشتم با آرزوهایم
دست قشنگ تو در دست من سرده
میگه نگاه تو کاش کی که بر گرده

مسافر – افشین مقدم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


  • هیچکدام
  • آرش تبریزی: دوست عزیز منم آماده همکاری با شما هستم. حتی خیلی خوشحال میشم که با هم در ارتباط باشی
  • سجاد ابراهیمی: کار سختی رو در پیش داری دوست عزیزموفق باشی:)
  • sheida: مبارک باشهبه شادی خیرش را ببینی
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.